نویسنده : تیموررضائی شهریور
تاریخ : شنبه 14 تیر 1393

جامه ای بافتم ، تار و پودش از عشق ، خواستم تا به تو هدیه کنم ، لیک دیدم که در آن گوشه باغ ، لاله ای پنهانی با نسیمی می گفت : جامه عشق برازنده هر قامت نیست .
من اسیر واژه محبتم ، خالی از کینه دل و حسادتم ، عاشق دست های با رفاقتم ، زندگی اینجوری داده عادتم .
دنیا رو خیلی کوچیک می بینم که بخوام بگم یه دنیا دوست دارم !
آنچه که هستی هدیه ی خداوند به توست و آنچه که می شوی هدیه تو به خداوند است ، پس بی نظیر باشد .


 
   
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران